تبلیغات

شگفتیهائى از گفتار كوتاه امام علی(ع)

کسى كه بتو گمان نیكو دارد با كردار نیكویت گمانش را تأیید كن اگر در رفتار كسى احتمال خیر دارى سخنش را ببدى تعبیر مكن بدترین مردم كسى است كه بر اثر بدگمانیش بكسى اطمینان نكند و مردم هم بر اثر بدكاریش به او اعتماد نورزند .

این از دادگرى نیست كه كسى باعتماد شخصى خویش بمردم بدگمان گردد .

بدگمانى دلها را بیمار و درستكاران را متهم سازد و همدم را براند و دوستى برادران را دگرگون سازد .

آنكس كه در راه خدا جهاد كند پاداشى بزرگتر از آنكس ندارد كه بتواند گناه كند و پاكدامن باشد ، پاكدامن ، فرشته‏اى از گروه فرشتگانست .

بخشش زكاة پیروزى است .

آنكس كه بانتقامجوئى تواناتر است به بخشش سزاوارتر است .

گناه برادرت را بپوشان و از لغزش دوستت درگذر در همه كارهایت راستگو و درستكار باش هیچ بدى ، بدتر از دروغگویى نیست .

دروغگو با آنكه در امنیت است خود را بهراس مى‏افكند

نشانه ایمان آنست كه راستگوئى را با آنكه برایت زیان دارد بر دروغى كه ترا سود مى‏بخشد برترى دهى .

از دروغ بپرهیز كه راستگوى در پایگاه رهائى و بزرگوارى جاى دارد و دروغگو در كنار پرتگاه نابودى است دروغگوى و مرده برابرند ، زیرا برترى زنده بر مرده ، اعتماد او برخویشتن است و اگر زنده‏اى بسخن خود اطمینان نداشته باشد زندگیش بیهوده است .

اگر راستگو باشى ترا یارى میدهیم و اگر دروغ بگوئى كیفرت میبخشیم دروغ ، در شوخى و واقعیت شایسته نیست و نباید شما بدختر كوچك خود وعده‏اى بدهید و به آن رفتار نكنید ، دروغ انسان را ببدكارى مى‏كشاند .

بهترین گفتار آن است كه كردار گوینده آنرا تصدیق كند كسى كه گفتارش بدروغ آلوده گردد بزرگواریهاى اخلاقیش بنابودى گراید .

هیچ شمشیر برنده‏اى در دست مرد دلاور ، عزیزتر از راستگوئى نیست زشت‏ترین راستگوئیها ، خودستائى انسان است .

همیشه مسئول گفتار خویشم تا بآن رفتار كنم بتعهدات خویش پاى بند باشید براى عدم تعهد خویش پوزش مخواه و پیمانت را سست مشمار و دشمنت را فریب مده

به پیمانتان وفا كنید و در داورى دادگر باشید و به نیاكانتان ننازید چنان مباش كه مردم را از زشتى‏ها باز دارى و خود ، زشتكار باشى و مردم را به نیكى فرمان دهى و خود نیكوكار نباشى و مردم را پند دهى و پند نپذیرى كه در اینصورت مردم را گول زده و خود را خوار كرده‏اى با نادان همنشین مباش كه او كردار ناروایش را در برابرت زیور بخشد و خواهد كه تو نیز همانند او باشى مرد چند رنگ و چند چهره را دوستى نباشد و دروغگو را وفائى نیست و حسود ، آسایشى ندارد و دون همتان را جوانمردى نباشد فرصتهاى نیكو را ارج نهید .

كار خیر را انجام دهید و آنرا كوچك نشمارید كه كار نیكوى كوچك بزرگ است و اندكش بسیار است .

سخن نیكو گوئید تا به نیكى شناخته شوید و نیكو كار باشید تا در شمار نیكوكاران بشمار آئید .

آنكس كه مردم را به نیكوكارى وادار كند همچون نیكوكاران است و آنكس كه مردم را ببدى وا دارد و با نیكى بستیزد دشمن خدا و انسانهاست مبادا بگوئید كه دیگرى در نیكوكارى از من شایسته است كه در این صورت بخدا قسم چنان خواهید شد چون بدى بجنبش درآید ولى آشكار نشود سراسیمگى میزاید و چون پدید آید اندوه و درد بهمراه آرد ، و چون نیكى بجنبش آید

گشایش زاید و چون آشكار شود لذت پدید آورد آنكس كه دو روزش برابر باشد زیانكار است زیرك آنكس است كه امروزش از دیروز بهتر باشد هر كس بمردم منت گزارد نیكیش تباه گردد اگر ترا سپاس نگویند از نیكوكاریت دست برمدار نیكوكاران براى بدست آوردن زمینه نیكوكارى از نیازمندان ، نیاز مندترند مبادا به بهانه نیكوكارى بیشتر از انجام كارهاى نیك كوچك دست بردارى زیرا كار كوچكى كه هنگام نیاز انجام پذیرد بهتر از كار بزرگى است كه در بى‏نیازى صورت گیرد نیكوكارى از نیكى بهتر و بدكار از بدكارى ، بدتر است نیكى را با ریا كارى انجام مده و از شرمگینى كار خیر را رها مكن كسى كه كار نیك را از بد باز نشناسد همچون چارپایانست خداوند پاداش نیكوكاران را تباه نمى‏گرداند در جستجوى نیكى و نیكوكاران باش و بدان كه بهتر از خیر آنكس است كه آنرا بجا آورد و بدتر از شر آنكس است كه بد كار باشد هر روز كه بر انسان مى‏گذرد فریاد میكند ، من روزى تازه‏ام و بر كردار تو گواهم پس در من به نیكى سخن گوى و نیكوكار باش ،

زیرا چون بگذرم هرگز مرا نخواهى دید .

درباره انسان شریف فرمود : بسیار به نیكى مى‏اندیشد و بخشى از نیكى‏ها را انجام میدهد و از گذشته‏هاى خویش اندوهگین است

كه چرا به كارهاى خیر بیشترى دست نزده است .

و نیز فرمود . انسان شریف آنكس است كه خود را به دادگرى وا دارد و حق را بستاید و به آن عمل كند و نیكى را وا نگذارد تا به پایانش برساند و هر جا خیرى بیند آهنگ آن كند .

اگر خواهى كینه را از دل مردم بركنى نخست از دل خویش دور كن .

كسى كه زشتكارى را نیكو شمارد خود نیز زشتكار است اگر خواهى كسى را بشناسى با او مشورت كن تا به دادگرى و ستم و نیكى و بدى او آگاه شوى .

آنكس را كه در تاریكى‏ها فرو رفته است از درخشش روشنى سودى نباشد .

پوزش آنكس را كه از تو پوزش بخواهد بپذیر و تا توانى بدى را بتأخیر انداز باید حقوق همه مردم در برابر تو یكسان باشد كسى كه بحق تجاوز كند مشى و منش او تباه گردد هر كس با حق بستیزد بخاك افتد جز با حق همدم مباش و جز از باطل دورى مگزین آگاه باش كه آسمانها و زمین بحق پایدار است از آنگاه كه حق را شناختم درباره آن تردید نكردم از حق و پیروان آن هر كجا كه باشند پیروى كن چون مردم بر گردم فراهم آیند . عزتى بر من نیفزایند و اگر پراكنده شوند بهراس نیفتم و مرگ در راه حق را ناخوش نمیدارم

آنكس كه حق را بجوید و به اشتباه افتد با آنكس كه باطل را بجوید و دریابد برابر نیست آنكس كه خواهد از راه باطل به پیروزى رسد خداوند او را از طریق حق خوار گرداند كسیكه شنیدن حق و دعوت بدادگرى بر او گران آید ، رفتار بحق و عدالت بر او سنگین‏تر خواهد بود ما حقى داریم كه براى بدست آوردن آن مى‏كوشیم و اگر بما ندهند بر مركبها سوار مى‏شویم اگر چه راهى دراز در پیش داشته باشیم از اینكه رهروان حق اندكند بیمناك نباشید كارها را بدون ریا انجام دهید ریاكاران را سه نشانى است ، چون در میان مردم باشند شادمان شوند و در تنهائى به اندوه افتند و همى‏خواهند كه مردم آنها را در همه حال بستایند باید آمیزش تو با مردم از راه نرمخوئى و دوستى باشد برادر دینى خود را به نیكوكارى پاسخ داده و درشتخوئیش را با بزرگوارى جواب گوى آنكس كه از تو برید با او پیوند كن ، و به آنكس كه بى‏بهره‏ات ساخت ببخشاى و به آنكس كه بتو بدى كرد نیكى كن و حق را هر چند بزیان تو باشد بگوى بدكار را پاداش نیكوكاران ده اگر بردبار نیستى خود را بشكیبائى زن ، زیرا هر كس خود را

بگروهى همانند كند در شمار آنان بحساب آید پاداش آنكس كه شادمانت كند این نیست كه به او بدرفتارى كنى آنكس كه گناه بر او پیروز شود پیروز نیست و آنكس كه با بدكارى چیره گردد ، شكست خورده است بد خوى ، جان خویش را به رنج اندازد خوشخوئى نعمتى بزرگ است مهربان باش تا بتو مهربانى كنند ، به نیكى سخن گوى تا از تو به نیكى یاد كنند از غیبت بپرهیز كه غیبتگر خورش سگهاى جهنم است باید بزرگتران شما بكوچكتران مهربانى كنند اگر كسى برادر شما را در پنهانى پند دهد او را زیور بخشیده است و اگر به آشكارائى اندرزش دهد خوارش شمرده است در خشنودى و خشم ، بحق سخن گوئید و با دوست و دشمن به دادگرى رفتار كنید آنكس كه غیبت را بشنود همچون غیبت كننده است غیبت ، تلاش ناتوانانست امام دید كه كسى از دیگرى در نزد فرزندش حسن غیبت میكند به فرزندش فرمود ، پسرم گوشت را از شنیدن گفتارش پاك نگه‏دار زیرا او به پلیدترین چیزى كه در دل دارد مینگرد و میخواهد آن پلیدى را در گوش و دل تو فرو ریزد .

برادرت را خالصانه پند ده و در همه حال یاورش باش و باو بدیده تردید منگر و بى‏جهت محكومش مساز شاید كه او را عذرى

باشد و تو او را بى‏جهت سرزنش كرده باشى واى بر آنكس كه آنچه را از دیگران ناخوش میدارد براى خویش نیكو شمارد و گناهى را كه در دیگران زشت مى‏شمارد خویشتن بجا آورد .

آنكس كه چون سخن دروغ درباره‏اش گویند ناآرام شود خردمند نیست و آنكس كه از ستایش جاهلان خشنود شود از حكمت بدور باشد آنكس كه بسود تو گستاخى ورزد بزیانت نیز گستاخ باشد آنكس كه بهنگام خشنودى از تو به نیكى‏هائى كه در تو نیست ترا بستاید ، بهنگام خشم هم از تو درباره زشتى‏هائى كه در تو نیست بدگوئى كند .

در شگفتم از آنكس كه چون درباره خیرى كه در او نیست او را بستایند شادمان شود و یا درباره شرى كه در او نیست چون او را بد شمارند ، بخشم آید باید شناخت تو درباره خود ، از ستایش ستایشگران درباره‏ات استوارتر باشد آنكس كه از مردم شرم دارد ولى از خویشتن حیا نكند ، براى خود ارجى قائل نشود .

سرآمد دانش مدار است مدارا به هر چیز ، زیور بخشد آنكس كه شبانه روزش بمرگ مى‏كشاند شایسته است كه بتوبه كردن شتاب ورزد

خوشا آنكس كه به اصلاح ناروائیهاى خویش پردازد و از عیبگوئى مردم بر كنار ماند آنكس كه گناه مردم را زشت شمارد ولى خویشتن بگنه كارى خود خشنود باشد ، مردى واقعا احمق است هر كس گناهان خویش را فراموش كند ، گناه دیگران را بزرگ شمارد و آنكس كه بر مردم بنازد خوار گردد در نادانى مرد همین بس كه اندازه خویش نشناسد آنكس كه قدر خویش نشناسد قدر دیگران را بیشتر نشناسد هر كس كه خود را بشناسد خدایش را شناخته است هر كس كه ارج خویش نشناسد نابود گردد چهره خویش را همیشه در آینه نگاه كن اگر زیباست حاضر نباش كه با بدكارى آن را زشت كنى و اگر زشت است بپرهیز كه زشتكارى را با زشتروئى درآمیزى انسان آئینه انسان است كه درباره او مى‏اندیشد و كمبودهایش را جبران میكند اگر در انسانى صفتى نیكو یافتى در انتظار صفات نیكوى دیگر او باش بدترین شما آنكس است كه بسخن‏چینى پردازد و بین دوستان جدائى افكند و براى بیگناهان ، گناه بتراشد انتقامجوئى با بزرگوارى و درستكارى با عدم مشورت همراه نیست گواهى تبهكار را نپذیر مگر آنكه بر زیان خود گواهى دهد

چون بتو خوشامد گویند به نیكوترش پاسخ گوى و چون دستى بكمك كاریت دراز شود به آن پاداشى بهتر ده ، و برترى شایسته آن كس است كه در خیر و خوشامد پیشگام باشد .

اگر انسان بیش از اندازه‏اش به بهره‏هاى دنیا دست یابد خوى او براى مردم زشت و ناشناخته گردد چون كسى را بیش از شایستگیش بالا برى منتظر باش كه بهمان میزان قدر ترا پائین آورد مردم را بناگواریهایشان شماتت مكن و در باطل داخل مشو و از حق بیرون میا از اینكه كسى بسختى افتاد شادمان مباش زیرا نمیدانى كه روزگار با تو چه خواهد كرد ؟

جان خویش را از هر پستى بدور دار جز الاغ هیچكس از بزرگوارى كناره‏گیرى نكند دادرسى دردمندان و رها بخشى گرفتاران موجب آمرزش گناهان بزرگ است كسى كه سوگوارى را تسلیت دهد خداوندش در زیر سایه عرش خویش جاى دهد كودكان بى‏سرپرست را همچون فرزند خویش ادب بیاموز بهنگام خوردن ناتوانها را با خویش برابر شمارید مباد كه خویشاوندانت بستمكارى تو طمع ورزند و دشمنت از دادگریت نومید گردد

با آنكس كه براى تو بمانند امتیازى كه تو براى او قائلى فضیلتى قائل نیست ، همسفر مباش پیاده راه رفتن در التزام سواره ، براى سواره تباهى و براى پیاده خوارى ببار آورد در انجمن خویش با كسى راز مگوى و اگر خشمگین شدى برخیز و بهنگام خشم داورى مكن بهنگام خشنودى و میل چنان رفتار كنید كه بهنگام ترس و اضطراب رفتار مى‏كنید چون برادرانت در خانه تو را بمهمانى كوبیدند ، همه چیزهائى كه در خانه دارى براى آنها بیاور ولى از بیرون چیزى بر ایشان تهیه مكن بدترین برادران آنكس است كه برادریش براى تو تكلف آورد از هر رفتارى كه مردم آن را زشت شمارند بپرهیز كسى كه در نهان كارى كند كه از آشكاریش آزرم دارد براى جان خویش ارجى ننهاده است هر كس نهان خود را اصلاح كند ظاهر خویش را نیز اصلاح كرده است آنكس كه ترا از بدى بترساند همچون كسى است كه ترا به نیكى بشارت داده است .

حسود از تو خشنود نشود تا اینكه یكى از شما بمیرید حسادت دوست از بیماریهاى دوستى است فروتنى نعمتى است كه حسود نتواند آنرا بخطر اندازد

من هیچ ستمگرى را شبیه‏تر به ستمدیده از حسود نیافتم كه اندوهى همیشگى و قلبى دردمند و غمى بزرگ همراه دارد بر بیگناهان خشمگین است و به آنچه ندارد بخل میورزد ستایش بیش از شایستگى چاپلوسى و كمتر از آن ناتوانى یا حسادت است .

چنان با مردم رفتار كن كه اگر مردى بر تو بگریند و اگر زنده بودى با تو مهربان باشند دوست آن است كه در سه مورد نگهبان شخصیت و اعتبار تو باشد در غیبت ، در سختى و بهنگام مرگ دشمن دانا بهتر از دوست نادان است از بهترین صفات مرد بزرگوار آن است كه خود را از رازهاى مردم بنادانى زند بزرگترین دشمنان آنكس است كه حیله‏گریش پنهان‏تر باشد كسى كه جامه آزرم بپوشد عیوبش از مردم پنهان ماند چشمها از سختى دلها از گریه خشك ماند و دلها از فراوانى گناه سخت گردد خویشاوندى بدوستى نیازمند است ولى دوستى بخویشاوندى نیازمند نیست چه بسا خویشاوندى كه از بیگانه دورتر باشد و چه بسا بیگانه‏اى كه از خویشاوند نزدیك‏تر باشد و غریب آنكس است كه او را دوستى نباشد

دوستى ، خویشاوندى سودبخشى است غربت ، در نداشتن دوستانست نشانه بزرگوارى آنست كه انسان بر گذشته‏هاى خویش بگرید و به مردم خویش مهر بورزد و جانب دوستان دیرین را نگهدارد آزمندى بندى است كه همیشه بر گردن آزمند است خردها در زیر شمشیر آزها بخاك مى‏افتد چه بسا خردها كه اسیر هوى پرستى است اگر بر آنچه از دست میدهى ناله میكنى پس بر آنچه هم كه بدست نمى‏آورى زارى كن هوسرانى مركب فتنه و تباهى است اگر زندگانى را بر خود آسان گیرى همه مردان ، خویشاوندان تواند و اگر سخت بگیرى خاندان خویش را هم نشناسى چون دنیا بكسى روى آورد نیكى‏هاى دیگران هم باو نسبت یابد و چون به او پشت گرداند خوبیهاى خودش هم از او سلب شود به نیاز خویش نرسیدن بهتر از نیاز به نااهل بردن به سه كس باید رحم كرد ، دانائى كه نادان بر او فرمان راند ،

ناتوانى كه در چنگال ستمگرى تواناست و بزرگوارى كه نیازمند به پست همتى است چون از بزرگوارى نیازى خواستى ، بگذار تا بیندیشد ، زیرا او جز به خیر نمى‏اندیشد ولى چون به دون همتى نیاز بردى از او بشتاب بخواه زیرا چون بیندیشد به پست فطرتى خویش بازگردد

روى آورى به بزرگوار او را به بخشش وامیدارد و به پست همت او را به بخل وادار میكند بزرگواران در تنگدستى به نرمى نگرایند و در توانگرى دل سخت نشوند به آنكس كه از دل دوستش میدارید امید ببندید بخشندگى باید پیش از پرسش انجام پذیرد و اگر بعد از سوال باشد از روى شرم و فرار از بدگوئى است .

بخل ، همه بدیها را در بر دارد و افسارى است كه انسان را بسوى همه بدیها میكشاند بخل‏ورزى ، پرده‏اى بر چهره بى‏چیزى است بخیلان چنانند كه بى‏خبر ماندن آنها از گناهان بزرگ آسان‏تر از این است كه به احسان اندكى پاداشى دهند اى فرزند آدم ، آنچه بیش از نیاز خویش فراهم آورى براى دیگران بجا میگذارى اى فرزند آدم ، خودت وصى خویشتن در سرمایه‏ات باش و آنچه میخواهى پس از مرگت برایت انجام دهند خودت انجام ده آنرا كه سرمایه‏اى باشد باید با آن گرفتاران را رهائى بخشد كسیكه جان خویش را گرامى دارد سرمایه‏اش را پست شمارد آزمندى و تكبر و حسد ، انسان را بگناهكارى وادار میكند صفات نیكوى خویش را با نازش و تكبر نابود مكن اگر دوست دارى كه ترا بستایند آز خود را بستایش آشكار مكن

بزرگترین افتخار آنست كه بخود نبالى شكیبائى را باندازه گرفتارى میدهند مصیبت یكى است و چون بزارى افتى دو تا میشود جان خویش را بشكیبائى در برابر گرفتارى‏ها عادت بده چون ناگواریها ، بشدت رسد ، گشایش فرا میرسد شكیبائى مركبى است كه سرنگون نمى‏شود صبر دو گونه است ، یكى در برابر ناگواریها و دیگر در برابر هوسرانیها روزگار دو روز است روزى بسود تو و روزى بزیان تو ، پس اگر بسودت بود به بیهودگیش مگذران و اگر بزیانت بود شكیبا باش آنكس كه بردبارى كند باید همچون آزادگان شكیبا باشد و گرنه نادانى است كه خویشتن را به بى‏غمى زند بهنگام بهره‏مندى و گشایش به بیهودگى مگراى و بهنگام سختى‏ها سراسیمه مباش تكبر ورزیدن با متكبرین هم نوعى فروتنى است كسى كه بجستجوى چیزى برخیزد همه آن و یا برخى از آن را به دست آورد شخصیت انسان در زیر زبان او پنهانست آنكس كه زبانش بر او فرمان راند جان خویش را ناچیز گرداند زبان خردمند در پشت قلب او و قلب نادان در پشت زبان اوست چون همه كارها را انجام دادى چنان باش كه گوئى كارى انجام نداده‏اى

خاموشى بهنگام دانائى بمانند سخن‏گوئى بوقت نادانى ، خیرى همراه نخواهد داشت زبانت را نگهدار ، زیرا تلافى خاموشى آسانتر از جبران زیانهاى سخنگوئى است درباره چیزى كه نیست پرسشى مكن زیرا در آنچه اكنون هست مشغولیتى دارى وفادارى با فریبكاران در نزد خداوند ، نوعى فریبكارى است چون در كارها به اشتباه افتى از كارهاى گذشته براى آینده پند بگیر اندیشمند در كارها به نتیجه میرسد و مرد شتاب زده به اشتباه مى‏افتد چقدر پندها فراوان است و پندگیران اندكند اندیشه پیرمردان از مبارزه جوانان ارزنده‏تر است به امام گفتند : خردمند را براى ما تعریف كن ، فرمود : آنكس كه هر چیز را بجاى خود گذارد گفتند : نادان را براى ما تعریف كن ، فرمود : تعریف كردم ( یعنى كسى كه هر چیز را بجاى خود نگذارد ) كسى را كه نمى‏شناسید از رفیقانش بشناسید شما كه بدنیا پشت كرده و بمرگ رو آورده‏اید ، چه زود است كه بدیدار مرگ برسید كسیكه دورى سفر را بیاد آورد آماده رفتن میشود

نفسهاى انسان ، گامهاى او بسوى مرگ است چه بسا لقمه‏اى كه انسان را از بسیارى خوردنیها باز میدارد اختلاف ، اندیشه را در هم مى‏كوبد آنرا كه فرمان نبرند رایى نباشد چون سخن خوارج را شنید كه مى‏گویند ( فرمانى جز از خدا نیست ) فرمود . سخن حقى است كه از آن نتیجه باطل مى‏گیرند آنكس كه چیزى را نشناسد برایش عیب میتراشد مردم ، چیزى را كه نمى‏دانند دشمن آنند كسیكه درخت وجودش نرم و تازه باشد شاخه‏هاى فراوان از آن برمیخیزد خفتن بر یقین بهتر از عبادت در شك است یك فقیه از هزار عابد براى شیطان خطرناكتر است بهترین پارسائى آنست كه پنهان باشد نماز در نشستن و برخاستن نیست بلكه در اخلاص است بزرگترین گناهان آنست كه كوچكش شمارند كوچك را ، كوچك نشمارید ، باشد كه بزرگ گردد و اندك را كم ندانید شاید كه بسیار شود روزى بر مردم فرا رسد كه جز خبرچینان تقرب نیابند و جز تبهكاران هنرمند نباشند و جز دادگران ناتوان نمانند دنیا احمق است و نابخردان به آن روى آورند ما دنیا را به رو بر زمین انداختیم و به اندازه نیاز از آن بهره

گرفتیم و به پستیش به او نگاه كردیم اى مردم ، بخدا قسم شما را بهر طاعتى كه واداشتم خویشتن پیش از شما آنرا بجا آوردم و از هر گناهى كه بازتان داشتم ، خودم پیش از شما از آن دورى كردم كسیكه خویش را پیشواى مردم قرار میدهد ، باید پیش از دیگران به آموزش و تهذیب خویش پردازد و باید مردم را پیش از زبانش با عملش هدایت كند و آنكس كه جان خود را پاك و تربیت كند بهتر از آنكس است كه به تربیت دیگران پردازد آنكس كه زمام امور مردم را بدست میگیرد باید نخست خویشتن را درست و راست گرداند و سپس به راست كردن دیگران پردازد و گرنه بمانند كسى است كه بخواهد سایه چوب كجى را قبل از راست كردن خود چوب راست گرداند شگفتا آیا شرط خلافت همنشینى و خویشاوندى پیامبر است ؟

( یعنى در اینصورت من از همه سزاوارترم ) بدبخت‏ترین زمامداران ، آنكس است كه مردم او را ببدبختى كشانند چقدر فریب كارى از زمامدار زشت است بدخوى را حق زمامدارى نیست اگر چوپان گرگ باشد ، پس گوسفند را چه كسى نگهبانى كند ؟

هرگز در انتخاب فرمانداران ، سفارش كسى را مپذیر و كفایت و درستكارى را ملاك كار قرار ده آنكس كه رازداران و اطرافیانش تبهكار باشند چون كسى است كه

آبى در گلویش گیر كند ، زیرا اگر چیز دیگرى در گلو گیرند آنرا با آب دفع كنند ، ولى اگر آب در حلق فرو رود چه كنند ؟

دادگرى یك چهره دارد ، و ستمگرى چهره‏هاى گونه‏گون ، بدینجهت ستمگرى آسان است و دادگرى سخت و مشكل ، بمانند تیراندازى كه بخطا انداختن آسانست ولى بهدف انداختن نیاز به ورزش و تمرین دارد دادگرى را بر سختگیرى پیشى ده و در آنجا كه سخن سود مى‏دهد فعل را بكار ببند بدترین مردم ، زمامدار گمراهى است كه مردم را بگمراهى كشاند ستمگرى آخرین دوران زمامدارى است دادگرى زمامدار از فراوانى و خرمى روزگار بهتر است انسان آزاد است ، ولى چون پیمانى و عهدى بندد در گرو مسئولیت آن است دلهاى مردم گنجینه زمامدار است و زمامدار آنچه از داد و بیداد در دل مردم بنهد آنرا بیابد بدانید كه من با دو كس مى‏جنگم مردى كه به چیزى كه ندارد ادعا كند و آنكس كه حقى را كه بعهده دارد ایفا نكند تا زمامدار با مردم مهربانى كند دست لطف خداى بالاى سر او است و چون ستم ورزد خداوند او را بخود واگذارد امام درباره خداوند فرمود : و كوهها را از جاى كند و از هم پاشید و سنگها از هیبت و شكوه خداوندى بر روى هم غلتیدند

سپاس خدائى را ، كه هیچ آسمانى آسمان دیگرى و هیچ زمینى زمین دیگرى را از نظر او پوشیده نمى‏دارد پیشوایان دادگر باید زندگى خود را با زندگى توده مردم هماهنگ سازند مردى ساختمانى بلند و با شكوه ساخت ، امام فرمود سكه‏هاى پول از بلندى این ساختمان سربرآورده و چنین خانه‏اى از سرمایه‏دارى تو حكایت میكند چون خداوند بر مردمى خشم آورد كالاهایشان را گران میكند و تبهكاران را بر آنها چیره میگرداند سه گروهند كه پول را براى خود میخواهند ، بازرگانان دریائى ( استعمارگران ) ، اطرافیان حكومتها و داوران رشوه خوار .

پروردگارا ما را از آنچه گمان میبرند بهتر كن و گناهان ما را كه از آنها پوشیده است بیامرز عثمان به امام عتاب مى‏كرد و بفراوانى به سرزنش امام میپرداخت و امام خاموش مانده بود ، عثمان گفت چرا چیزى نمى‏گویى ؟ امام فرمود اگر بخواهم چیزى بگویم ترا ناخوش آید و حرفى هم كه ترا خوش آید ندارم كه بزنم بر شما باد كه از ریاكارى و دشمنى بپرهیزید كه این هر دو ، دل را بیمار مى‏كنند و بر آنها نفاق مى‏روید كسى را كه از آزارش در امانى ، برادریش را بپذیر خداوند شما را از ستم خویش پناه داده است ( بكسى ستم نمى‏كند )

ناتوان را كمك كنید و ستمدیدگان را یارى دهید حق را در بین خودتان گسترش دهید ، و آنرا بدست ستمگرى كه نمى‏فهمد یارى دهید بار خدایا ، من فرماندارانم را فرمان ندادم كه بمردم ستم كنند روز انتقام ستمدیده از ستمگر ، سخت‏تر از روز ستمكارى ستمگر بر ستمدیده است پیروان ما چون بخشم آیند ستم نكنند ، آنها براى همسایگان خویش بركت و براى دوستان خود سلامت و آسایشند ستمكارى و دروغ بشخصیت مرد زیان میرسانند ستمگران زیانكارند چقدر ، بدخوئى با همسایه بد است هلاك شد آنكس كه بى‏جهت ادعا كرد و زیانكار شد آنكس كه به مردم تهمت زد آنكس كه دشمنى بكارد ، زیانكارى بدرود دشمنى ببندگان خدا ، كارى نارواست ستم ، خواهان شمشیر است حكومت خویش را با خونریزى بر پاى مدار بخدا قسم داد ستمدیده از ستمگر بستانم و ستمگر را مهار كنم تا بسرچشمه عدالت بكشانم هر چند او را ناخوش آید اگر عادلى شكست خورده باشى بهتر از آن است كه پیروزى را با ستم بدست آورى

پست‏ترین مردم كسى است كه از ناتوانى ، بزمامدار ستمگرى سخن چینى كند ستم به ناتوانان زشت‏ترین ستمهاست اما گناهى كه آمرزیده نمى‏شود ، ستم مردم نسبت بیكدیگر است هرگز یاور ستمكار مباش ستمگر را سه نشانه است ، خداى را كه فوق اوست با نافرمانى ستم كند و مردمى را كه در زیر فرمان اویند بچیرگى ستم كند و گروه ستمكاران را نیز یارى دهد .

خداى رحمت كند آنكس را كه حق را بنگرد و آنرا یارى كند و ستم را ببیند و آنرا طرد كند و یاران حق را یاور باشد آنكس كه ستم كند و آنكه او را یارى دهد و هر كس بستم خشنود باشد هر سه در ستمكارى شریكند هر كس بكار نارواى گروهى خشنود باشد در شمار آنان است و هر كس در شمار بدكاران باشد دو گناه دارد گناه بدكارى و گناه رضایت به بدكارى از امام پرسیدند ، كدامین گناه زودتر كیفر داده میشود و گناهكار را زودتر سرنگون میكند ؟ فرمود : ستم به كسى كه جز خدا یاورى نداشته باشد ، و تجاوز بى‏نیاز به نیازمند چون خواهى ستم كنى ، عدالت خداوند را نسبت بخویشتن بیاد آور و بهنگام توانائى بیاد توانائى خدا باش تبهكارى دژ خوارى است كه تبهكاران را از ورود باز نمیدارد ولى

پناهندگانش را نگهبانى نمى‏كند حكمت را به نااهلان نیاموزید كه در نتیجه بآنها ستم كرده‏اید هر كس را دستاورد كار خویش بدست آورد ارزش مرد در آنچیزى است كه نیكویش میشمارد بدانید كه مردم ، فرزند نیكوكارى خویشند بسخن نگاه كن نه بگوینده سخن حسبى چون تواضع و شرفى مانند دانش و همدمى مثل خوشخوئى نیست شریفترین چیزها دانش است و خداى تعالى داناست و دانایان را دوست میدارد كسیكه در رفتارى كندى كرد ، افتخار نژادیش او را بشتاب نمیآورد آنكس كه در كسب دانش كوتاهى كرد بسختى‏ها گرفتار آید آنچنان مباش كه بیشتر از كردارت براى خود امیدوار بپاداش باشى براى دنیایت چنان كار كن كه گوئى همیشه زنده خواهى ماند از آنكسان مباش كه بدون كردار شایسته ، به آخرت امیدوار باشند هرگز در جنگ پیشدستى مكن هیچ جنبشى نیست مگر آنكه بشناخت آن نیازمندى آنكس كه بدون دانش كار كند چون رهروى است كه براهى دیگر رود و هر چند راه پیماید از مقصدش دورتر شود و آنكس كه با آگاهى كار كند چون رهروى است كه براهى روشن رود پس هر روز باید

بنگرد كه آیا پیش میرود یا برمیگردد ؟

اندیشه ، روشنى پدید آورد و بى‏خبرى تاریكى ببار آورد براى دانستن بپرس نه براى ستیز و دشمنى داناترین مردم آنكس است كه دانش مردم را با رفتار خویش فراهم آورد آنكس كه خود راى باشد نابود گردد و كسیكه با مردم بمشورت پردازد در خرد آنها شریك شود آنكس كه اندیشه مردم را بپذیرد ، اشتباهات را بشناسد گنجى سودمندتر از دانش و كرامتى بالاتر از بردبارى نیست دانش بپوزش بهانه جویان پایان دهد خیر در فراوانى سرمایه و فرزندان نیست بلكه خیر در بسیارى دانش است گنجوران با آنكه زنده‏اند مرده‏اند و دانشمندان تا روزگار پایدار است زنده‏اند زمامداران بر مردم حكمرانند و دانشمندان بر زمامداران چیره‏اند دانا زنده است اگر چه مرده باشد و نادان مرده است هر چند زنده باشد دانش یكى از دو زندگانى است و دوستى یكى از دو خویشاوندى است و نام نیكى یكى از دو عمر است اگر كسى پاسخ پرسشى را نمیداند از اینكه بگوید نمى‏دانم شرم نكند و آنكس كه چیزى نمى‏داند اگر آنرا بیاموزد نباید شرم كند

چه بسا چیزى را كه ندانى و در راى خویش سرگردان مانى و بینائیت بگمراهى افتد ولى پس از آن بدانائى و بینائى رسى هیچ فقرى سخت‏تر از نادانى نیست نادان هرچند خویشاوند و همسایه‏ات باشد از شرش در امان نیستى چون خداوند خواهد بنده‏اى را خوار گرداند دانش را از او باز گیرد هر ظرفى كه چیزى در آن ریزند تنگ و پر گردد جز ظرف دانش كه هر چه در آن ریزند فراختر شود دلها نیز بمانند تنها خسته و فرسوده شوند ، پس دلها را بحكمت آموزى تازه دارید شعله اشتیاق ، سبكبارتر از سنگینى خستگى و فرسودگى است در ارزش دانش همین بس كه بیدانشان هم ادعاى دانش كنند و چون آنها را بدانش بستایند شادمان شوند و در بى‏ارجى نادانى همین بس كه نادانان از آن بیزارى جویند و چون نادانشان خوانند خشمگین شوند كم‏ارجترین مردمان كم دانشانند دانش دینى است كه به آن میگرایند و به آن پاداش مى‏یابند دانشها بیشتر از آنند كه به آمار آیند پس از هر دانشى بهترینش را برگزین كسى كه از روى نادانى فتوا دهد زمین و آسمان نفرینش كنند

دانشمندان در میان انبوه بى‏دانشان غریبند خداوند بى‏دانشانى را كه دانش نیاموخته‏اند بازخواست نمى‏كند تا آنكه دانشمندانى را كه بمردم دانش نیاموخته‏اند بازخواست كند سپاس دانشمند از دانشى كه دارد آن است كه علم خویش به آنها كه سزاوارند بیاموزد بلند همتان اگر چه فروتنى كنند باز هم بلندى یابند ، چنانكه هر چند بخواهند آتش را پنهان كنند شعله‏اش بالا میزند چون با دانشمندى انجمن كنى ، بكوش بیشتر بشنوى تا اینكه سخن گوئى علم با عمل هماهنگ است ، پس كسى كه بداند به آن رفتار میكند و علم مردم را به عمل میخواند و اگر پاسخش ندهند میرود اى دانشوران ، آیا بار دانش را بدوش مى‏كشید ؟ دانش از آن كسى است كه بداند و بدانش خویش رفتار كند و علمش با عملش موافق باشد دانشمندى كه بدانش خویش رفتار نكند ، همچون نادان سرگردانى است كه بجهلش گرفتار باشد بلكه حجت بر عالم تمامتر و بزرگتر است دانشتان را نادانى و یقین خود را شك قرار ندهید ، چون دانستید به آن رفتار كنید و چون یقین كردید اقدام ورزید چه نیكوست آن كه دانش را با مدارا زینت دهد گفتید فلانى سرمایه‏اى فراوان فراهم آورده است ، آیا از روزهائى كه

آن سرمایه را انفاق كند سود برده است ؟

فرزند آدم را در روز رستاخیز بر پاى میدارند و از او مى‏پرسند كه عمر خود را چگونه گذرانده و جوانیش را چگونه سپرى كرده و سرمایه اش را از كجا فراهم كرده و در چه راهى خرج كرده و به علم خود چگونه عمل كرده است .

زیاده‏روى در زندگى و بیش از نیازمندى فقرى بى‏پایان است چقدر دشوار است كه بنده شهوات بفضیلت گراید آنكس كه توانا شود ، بهره‏ها را بخود اختصاص دهد دو گرسنه‏اند كه هرگز سیر نمى‏شوند ، دانشجو در طلب دانش و دنیا پرست در بدست آوردن سرمایه بازرگان تبهكار است و تبهكار در آتش است مگر كسى كه بحق بگیرد و به حق باز ستاند سرمایه‏دار ، یا سرمایه‏اش را از راه باطل بدست آورده یا حقوقى را نپرداخته است فقر ، مرگ بزرگتر است فقر ، زیركى را میرباید و فقیر در شهر خویش غریب است هیچ سرزمینى از زادگاهت شایسته‏تر نیست و بهترین شهرها جائى است كه تو را نگهدارد اگر فقر در برابرم شكل گیرد او را خواهم كشت گرسنگى فقیر ، پدیده بهره‏كشى سرمایه‏دار است هر جا نعمتى فراوان دیدم ، حقوقى ضایع شده در كنارش یافتم

سرمایه فراهم نمى‏شود مگر از راه بخل و حرام هر نعمتى كه بدست مى‏آید نعمتى دیگر از دست میرود هیچ نعمتى بدون رنج بدست نمى‏آید انسان ، بیهوده آفریده نشده است كه تا هوسرانى كند و او را رها نكرده‏اند تا به بیهودگى گراید بخشش بكسى كه شایسته نیست و نبخشیدن بكسى كه سزاوار بخشش است هر دو اشتباهى بمانند هم است چون از چیزى بى‏نیاز شدى آنرا فروگذار و آنچه را بدان نیازمندى برگیر از احتكار جلوگیرى كن هر كس كه چیزى كه از او نیست بگیرد شایسته سرزنش است بر شما باد كه از وام گرفتن بپرهیزید وام موجب خوارى است از گرفتاریهائى كه براى پیشینیان پیشآمد و نتیجه كردار زشت آنها بود ، دورى كنید و در خیر و شر ، احوال آنها را بیاد آرید و بكوشید كه همچون آنها نباشید از رفتار گذشتگان پند گیرید پیش از آنكه آیندگان از رفتار شما اندرز یابند فرزندان خود را به خویهاى خویش پرورش ندهید كه آنها براى روزگارى دیگر آفریده شده‏اند دلهاى مردم رمنده است هر كس با آنها همدم گردد بسوى او

روى مى‏آورند بنده دیگران مباش كه خدایت آزاد آفرید هر چه بر آزاد مرد تحمیل كنى میپذیرد و بر بزرگواریش افزون مى‏گردد مگر آنكه بخشى از آزادى او را بازگیرى كه در اینصورت تحمل نخواهد كرد من چیزى را كه نمى‏خواهید بر شما تحمیل نمى‏كنم من بتو اجازه میدهم كه به آنچه بر تو آشكار شد رفتار كنى اندوه نیمى از پیرى است ، من مردم را بسوء ظن ، كیفر نمیدهم كسى كه خود را بر روزگار بزرگ شمارد روزگارش خوار گرداند ترا از شتابزدگى در گفتار و كردار بر كنار میدارم از خدا بترسید و به بندگان و شهرهاى خدا ستم نورزید زیرا شما حتى درباره حیوانها و بیابانها مسئولید چه بشتاب میروند ساعتها در روزها و روزها در ماه‏ها و ماهها در سالها و چه به شتاب میگذرند سالها در عمرها .

 منبع