تبلیغات
ثقلین 59 - نگاهی دیگر به انتظار

اللهم عجل لولیک الفرج ______ تقدیم به دایی شهیدم...! ناقابل ___

نگاهی دیگر به انتظار
نظرات () |

اسرار انتظار امام زمان از نظر پرفسور هانری کربن

تارخ دانش شرق شناسی عموما با تحریف ها، کتمان حقایق و نوعی بی انصافی همراه بوده است اما در این میان گاهی برخی چهره های شاخص شرق شناسی، در مواجهه با منطق مستحکم برخی اندایشه های شرقی، شیفته آنها شده، به آن گرایش و میل باطنی و ایمان قلبی یافته اند. مرحوم پرفسور "هانری کربن"، ایران شناس مشهور فرانسوی از جمله اروپاییانی است که در دوران زندگی علمی خود، در پی گذر از اندیشه های وجود شناختی اندیش وران همچون "هایدگر" و "3دموند هوسول" با حکمت شرقی شیعی آشنایی حاصل کرده و به دنبال مطالعات چندین ساله، به وجود مبارک امام عصر، عجل الله تعالی فرجه الشریف، و معنویت بی بدیل سایر ائمه شیعه، (ع)، تمایل قلبی، و یقین عینی و عقلانی یافته است.

در این گفتارکوتاه برآنیم تا با مروری سریع در برخی آثار او، میزان عشق و علاقه او را به آن امام همام مورد بررسی قرار دهیم. پیش از ورود به محور اصلی بحث در این نوشتار، یادآور می شوم که در چند سال گذشته و در پی انتشار یادنامه از از کربن _ از سوی یکی از شاگردان او در ایران و اروپا _ برخی از اندیشمندان داخلی نسبت به این خاور شناس منصف اروپایی از در بی انصافی وارد شده و مع الاسف پاره ای اشتباهات وی را در آثار که از خود به جا گذارده، بهانه حمله شدید به او قرار داده اند. غافل از اینکه صرف توجه کربن به مساله وجود امام عصر و تحلیل شایسته او از وجه معنوی غیبت و ظهور آن امام همام، فی نفسه دارای آثار ارزشمندی بوده که از چشم این گروه منتقدان به دور مانده است.

انسان کامل


فی المثل در حالی که در همین سال گذشته برخی روشنفکران غربگرای بومی، مفهوم ولایت باطنی و هدایت تکوینی ائمه اطهار، (ع)، را زیر سؤال برده، یا عنوان اسنان کامل و قطب عالم امکان را برای حضرت قائم، علیه الصلوه و السلام، حاصل سرقت ادبی شیعیان از عارفان اهل سنت قلمداد کرده اند!! پرفسور کربن در کتاب تاریخ فلسفه اسلامی خود که قریب سی واندی سال پیش به رشته تحریر در آمده است. با ارائه تحلیل تاریخی، نحوه انتقال مفاهیم عرفانی را از لسان ائمه اطهار به آثار عرفانی اهل سنت مورد بررسی قرار داده و ثبوت نقش وساطت فیض را برای وجود مقدس امام غایب به اثبات می رساند. مرحوم علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، رضوان الله تعالی علیه، در مقدمه کتاب خود با عنوان "ظهور شیعه" که در واقع متن گفتگوها و مکاتبات ایشان با پرفسور هانری کربن است به همین حساسیت ویژه کربن به حقایق مذعب تشیع اشاره کرده و ضمن ارایه متن گفتگوهای خود با او از این نکته یاد می کند که: در این مجلس آقای دکتر کربن مذاکره را ادامه داده و گفتند که امسال موقعی که اروپا بودم، در "ژنو" کنفرانسی در موضوع "امام منتظر" به عقیده شیعه دادم و این مطلب برای اندیشمندان اروپایی که حضور داشتند کاملا تازگی داشت.

تصور امام غایب


کربن خود در یکی از پرسش هایی که از محضر مرحوم علامه به عمل آورده به همین حقیقت برای بار دیگر اشاره کرده است. او خطاب به علامه می نگارد: مطلب اساسی تصور امام غایب، چه اثری در تفکر فلسفی و اخلاق و روی هم رفته تمام زندگی معنوی شیعیان دارد؟ آیا با تعمل جدیدی در این تصور اساسی، مذهب تشیع نمی تواند در دنیای امروزه یک غذای جدید روحی برای احیای فلسفه و مبدا نیروی برای زندگی معنوی و اخلاق ببخشد. نیرویی که تاکنون در تقدی مانده است؟ به اعقتاد کربن در کتاب ارزشمند "تاریخ اسلامی" بی شک فکر شیعه از آغاز کار فلسفه ای را تقویت کرده که از سنخ فلسفه نبوی بود و با دین نبوی انطباق کامل داشت. کربن بدرستی این نکته را مورد توجه قرار داده که فلسفه نبوی اصولا فلسفه ای مربوط به آخرالزمان است. به گفته او فلسفه نبوی مستلزم اندیشه ای است که نه به وسیله سابقه تاریخی محصور می شود، نه با کلمات و الفاظی که با تعلیم و در قالب عقاید جزمی و تغییرناپذیر محصور باشد محدود می گردد و نه در افقی که منابع و قوانین و منطق استدلالی آن افق را حدبندی کند مشخص می شود. آری! فکر شیعه متوجه "انتظار" است، اما انتظار نه از طریق ظهور شریعتی نو، بلکه از راه تجلای کامل کلیه معنی پنهانی یا معنی روحانی منزلات آسمانی انتظار این ظهور، در انتظار، امام غایب "(امام زمان) ممثل شده است. به عقیده کربن مفهوم ولایت در این دوران طولانی انتظار، علی الاصول همان هدایت ارشادی امام است که "اسرار" اصول عقاید را می آموزد. این مفهوم از سویی شامل مفهوم معرفت است و از سوی دیگر واجد معنی محبت: یعنی معرفتی که فی نفسه متمرکز و نیرومند است.

قطب الاقطاب


اگر این گفته کربن را بپذیریم، تشیع از این زاویه دید همان عرفان اسلام است. کربن در بخش های مختلف آثار خود بارها بر این نکته تاکید دارد که این مسائل، در اساس علم "کلام" اهل سنت مورد بحث قرار نگرفته، چرا که از حیطه قدرت آن بالاتر بوده است. کربن برخلاف بسیاری از اندیشمندان معاصر که مفهوم انسان کامل یا ولایت قطب و قطب الاقطاب را زاییده اندیشه عارفانی همچون محی الدین عربی (ابن عربی) می دانند، بر این عقیده پا می فشارد که اگر از تفسیر حقوقی با فقهی شریعت پا را فراتر بگذاریم و به نوعی معراج باطنی که اساس تفکر شیعه است قائل شویم، گویی تشیع و تصرف دو نام برای یک حقیقتند. کربن در رساله ای خطاب به مرحوم علامه طباطبایی، رضوان الله تعالی علی، به این نکته اشاره دارد که: فریدالدین عطار، در حالی که هنوز سنی بوده، تذکره الاولیاء خود را با شرح حال امام پنجم یعنی حضرت باقر (ع)، شروع کرده است. همچنان که در کتاب "تاریخ فلسفه اسلامی" می نویسد: در حقیقت از آغاز اسلام، صوفیان شیعی مذهب بودند: در گروه کوفه، شیعه ای به نام عبدک، نخستین کسی بود که صوفی خوانده شد بنا به تحقیقات عمیق کربن درباره سخنان ائمه، (ع)، _ بویژه خطبه های توحیدی نهج البلاغه و جوامع روایی شیعه _ مفهوم ولایت اصولا از طرف خود امامان شکل گرفته و مبانی نظری عرفان از سوی ائمه، (ع)، فی الجمله مورد قبول بوده است. از این نظر وقتی صفحات کتاب ابن عربی را مطالعه می کنیم. مطالبی می بینیم که گویی یک مؤلف شیعی مذهب نوشته است.

کربن می نویسد: همچنان که مفهوم "ولایت" از شیعیان است. همچنان نیز تردیدی نیست که در تصوف، اساس مفاهیم "قطب" و "قطب الاقطاب" از شیعیان می باشد. بنابراین ملامتهای که از سوی ائمه شیعه نسب به غیر شیعیان و غضب مقام ولایت و نقش شیخ که نقش امام غائب را، "غصبا" تصرف کرده و نیز اعتراضی است به شیفتگی به لامذهبی که کاهلی جاهلانه و فسق و هرزگی اخلاقی را تایید می کرده است.

کربن در بخشی از کتاب تاریخ فلسفه اسلامی خود ضمن نقل روایتی مشهور از نبی مکرم اسلام (ص)، که در آن آمده است: اگر تنها یک روز به پایان جهان باقی مانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولانی خواهد کرد تا مردی از ذریه من که نامش نام من و کنیه اش کنیه من خواهد بود ظهور کند او زمین را از هماهنگی و عدل پر خواهد ساخت، چنانکه تا آن هنگام از خشونت و جور پر شده است. به تفسیر این روایت پرداخته و می نویسد: روزی که چنین طولانی خواهد شد، زمان غیبت است و این حدیث صریح، طنین خود را در همه قرون و در تمام مراتب شعور و ضمیر شیعه منعکس ساخته است. کربن با باور به این اعتقاد که این ظهور، واقعیت و پیروزی ناویل؛ یعنی حقیقت دین را آشکار خواهد کرد و به نوع بشر مجال خواهد داد تا وحدت و یگانگی خود را به دست آورد، بر این نکته تاکید دارد که ظهور امام، مستلزم قلب ماهیت دل مردمان است و کمال روزافزون این ظهور به ایمان پیروان امام وابسته و راه آن چگونه عمل آنان می باشد. البته انتقادی که به کرنب وارد است، غفلتی است که ازوجه مسلحانه و قیام بالسیف حضرت حجت از خود نشان داده است لیکن این حقیقت مورد اشاره او را هم نمی توان انکار کرد که:" جلوه یا عدم جلوه امام بر اشخاص، به شایستگی آنان بستگی دارد. "کربن در تحلیلی جالب توجه تهذیب و تجدید عالم روحی آنان است و بالنتیجه همان مفهوم عمیق اندیشه ای است که شیعه از غیبت و ظهور امام دارد.

مردم شایستگی خود را برای دیدن امام از بین می برند، آنگاه خود بین امام و خویشتن حجاب می گردند، زیرا وسیله و آلت تجلی و مشاهده آن را؛ یعنی معرفتی را که از راه قلب حاصل می شود از دست می دهند، یا آن را فلج ساخته و از قدرت و کار می اندازد.

پس تا وقتی که مردم مستعد شناسایی و معرفت امام نگردند، سخن گفتن از ظهور امام غایب هیچ معنی نخواهد داشت. اگر گفته کربن را بپذیریم دیگر ظهور امام واقعه ای نیست که روزی ناگهان به وقوع بپیوندد، بلکه امری است که روز به روز در ضمیر و وجدان شیعیان مؤمن رخ می دهد. در این حالت عقیده به عدم تحریک و مخالفت با ترقی که در اسلام تشریعی _ یعنی فقه _ غالبا مورد نکوهش قرار گرفته است درهم می شکند و معتقدان به آن امام همام، در جنبش صعودی دوره ولایت کشیده می شوند.

معرفت شهودی و باطنی


در واقع کربن ظهور امام، (ع)، را به معرفت قلبی شیعیان منوط می داند. معرفتی که از نوع معرفت شهودی و باطنی است. همو در جای دیگر _ رساله عالم مثال _ به نوعی دیگر به همین حقیقت اشاره دارد. موضوع بحث کربن در رساله "عالم مثال" جهان واسطه ای است که مابین عالم مجردات نام و نفوس متعلق به ماده قرار می گیرد.

همان عالمی که شهود عارفان و حکمای اشراق در آن عالم صورت می گرفته است. او از جمله می نویسد: حکایات سهروردی و قصص موجود در سنت شیعی که حکایت نیل به "سرزمین امام غائب" را باز می گوید. هیچ یک خیال واهی، غیر واقعی و تمثیلی نیستند؛ زیرا اقلیم هشتم پا ناکجادآباد، همان چیزی نیست که ما معمولاً "اوتوپیا" می نامیم. اقلیم هشتم به مثابه عالمی است که از حیطه کنترل و نظارت تجربی علوم [جدید] خارج است.

عالمی فراحسی است که تنها به مدد ادراک مخیل می توان آن را درک کرد و حوادثی را که در آنجا به وقوع می پیوندد. صرفاً به یاری آگاهی مخیل می توان تجزیه نمود. اجازه دهید بار دیگر به این نکته تاکید کنم که مراد از خیال در اینجا همان اصطلاح رایج در زبان امروزی ما نیست. بلکه، مقصود، دیدار باطنی و خیال صادق است.

پس به گفته کربن برای مشاهده امام غایب در دوران غیبت نیز می باید در افق وجودی امام غائب قرار گرفت، به عبارتی این کلمات راز وجود ماورای طبیعی امام غایب را در ذهن و آگاهی شیعیان بیان می دارد؛ کسی که در آن حال روحی نباشد، قادر به مشاهده او نخواهد بود.

روز الست


سهروردی در حکایت "عقل سرخ" خویش به همین نکته اشاره داشته و مقصود از جمله ای که در آغاز سخن از او نقل کردیم همین است: اگر خضر شوی، از کوه قاف آسان توانی گذشتن. کربن در بخش دیگری از کتاب تاریخ فلسفه اسلامی، شیعیان را میان دو حدمحصور می داند. حد اول همان "یوم المیثاق" یا روز الست است، که حیات مادی بشر به مسبوق بوده و حد دوم ظهور امام عصر، روحی فداه است که اینک در غیبت به سر می برد: زمان فعلی که به نام امام غائب است، زمان غیبت اوست به همین جهت "زمان او یا رمز و علامتی دیگر مشخص می شود و غیز از آن زمانی است که برای ما علامتی دیگر مشخص می شود و غیر از آن زمانی است که برای ما علامت و رمز تاریخ محسوب می گردد. کربن ضمن تشبیه قیام حضرت قائم به رستاخیز صغری به این نکته اشاره می کند که پاره ای از نویسندگان شیعی _ از جمله کاشانی و صدرآملی _ امام دوازدهم یا امام منتظر را همان "فار اقلیط" آمده در انجیل یوحنا می دانند کربن می نویسد: سلطنت امام، مقدمه رستاخیز عظیم (قیامه القیامه) است. رستاخیز با برخاستن مردگان "به قول شمس لاهیجی شرطی است که مجال می دهد تا هدف و ثمره وجود موجودات محقق گردد" به همین نسبت قیام عمومی حضرت حجت، مجال برای تحقق فلسفه وجودی بشر در حیات زمینی خود است. به عبارتی معاد شیعه همچون معاد زرتشتی که حتی سلطه تصویر سائوشیان (سوئسیانس) و اصحاب او قرار گرفته، تحت تأثیر قائم و اصحاب او قرار دارد.

اندیشه قیامت صغری


در عین حال "این تصور، اندیشه قیامت صغری"، یعنی هجرت انفرادی را از اندیشه "قیامت کبری" یعنی فرا رسیدن دهر جدید جدا نمی سازد. کربن در بخش دیگری از نوشته های خود به بیان تفاوت عقیده مسیحیان به حضرت عیسی بن مریم، علیهاالسلام، پرداخته و پس از ازادعان به این نکته که امامان همه نور و حقیقت واحدی هستند که در دروازه شخص مثمل شده اند، می نویسد: وقتی نسبت لاهوت و ناسوت را در شخص امامان در نظر بگیریم. می بینیم مساله به هیچ روی شبیه به اتحاد اقنومی در طبیعت نیست. امامان، ظهورات و تجلیات الهی هستند. فاموس فنی زبان، کلمات (ظهور و مظهر) را پیوسته به مقابله به عمل آیینه باز می گرداند. پس بدین گونه، امامان همچون ظهور الهی، بی هیچ کم و بیش "اسماء الله" می باشند و به این عنوان از دو مهلکه تشبیه وتعطیل مصونند.

چنانکه در فحوای مقال نیز گفتیم، شاید مهمترین انتقاد به تحقیقات کربن، عدم توجه او به وجه اجتماعی ظهور حضرت حجت و قرار گرفتن دوران غیبت میان دو حادثه بزرگ عاشورا و ظهور و قیام و قیام السیف مهدی (عج)، است.

پیروزی تاویل بر تنزیل


این درست است که، قیام حضرت به مثابه پیروزی تاویل بر تنزیل و یا حقیقت بر شریعت است و رابطه شیعیان با امامشان رابطه ای نهانی و عاشقانه است. اما بی تردید نمی توان در کنار عروج عرفانی شیعیان که کربن بدرستی از آن به عنوان یکی از شروط اساسی توفیق دیدار معصوم یاد می کند، از وجه اجتماعی و مبارزه فراگیر آن امام با ظلم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی صاحبان زور و زور و تزویر چشم پوشید و خروج عاشقانه امام شهیدان اباعبد الله الحسین (ع). را برای اصلاح اجتماعی امت جدش که فرهنگی فاسد در کالبد آن دمیده شده بود به فراموشی سپرد و از عنصر سیاسی این هر دو قیام صدر و ذیل اسلام چشم غفلت فرو پوشید.


منبع: www.tvr.iribtv.ir


:: مرتبط با: منجی ,
نویسنده : بسیجی
تاریخ : شنبه 15 بهمن 1390
زمان : 03:58 ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.









» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :